من...زنم.

من زنم… بی هیچ آلایشی… بی هیچ آرایشی! که بدوش بکشم بار تو را که مردی و برویت نیاورم که از تو قویترم… من زنم… از چه ورطه هایی که نجاتت نداده ام و تو عقلت کاملتر از من بود!!! من زنم... یاد گرفته ام عاشقت بمانم و همیشه متهم به هرزگی شوم... حال آنکه تو بی آنکه عاشقم باشی تظاهر کردی با من خواهی ماند! من زنم... کوه را حرکت میدهم بدون اینکه کلمه ای از خستگی و دلسردی به زبان آرم و تو همواره ناراضی و پرصدا سنگریزه ها را جابجا میکنی چرا که تو نیرومند تری!!! من زنم... وقت تولد نوزاد ... تلخی بیداری شبها بر بالین فرزندمان... سکوت و صبر در زمان خشم تو مال من، لذتهای شبانه... خوابهای شیرین و افتخار مردانگی مال تو! عادلانه است نه؟؟؟ من زنم... آری من زنم... همچنان به تو اعتماد خواهم کرد عشق خواهم ورزید... به مردانگی ات خواهم بالید ... با تمام وجود از تو دفاع خواهم کرد... پشتیبانت خواهم بود... و تو مرد بمان! این راز را که من مرد ترم به هیچ کس نخواهم گفت!!!

/ 1 نظر / 9 بازدید
نگار

سلام عزیزم . این متنت حرف نداشت فوق العاده بود . کم پیش میاد یه متن ادبی چشمم رو بگیره ولی این خیلی عالی بود . تنها اشکالش استفاده نکردن از کلید اینتر بود . گاهی اوقات لازم بود بری از سر خط شروع کنی تا تاثیر کلامت بیشتر شه . منتظر نوشته های بعدیتم.