رهگذرسحر

اینم یه شاااااااهکار دیگه از دوست عزیزم پاتریک که من عاشق این متنم:

 


\| رهگذر سحر |/…*
در هزار و یک شب زندگی
رهگذر سحری بودم
در جست و جوی مهتاب.
نور هایی دیدم در عطش تاریکی
برقی از جنس امید
تار و پود فرشی از رنگین کمان،
آبشار گیسوان خسته نسیم،
و تو را دیدم…
من تو را در نفرت بیداری دیدم
در شیرینی خواب…
من تو را دیدم
که ناگاه از بیراهه ی قلبم گذر کردی
و همه ی ستاره هایم از لالایی قدم هایت به خواب رفتند.
پیش از تو
خاکستر قلبم را باد مرگ جا به جا می کرد
دیر زمانی رنگ زندگی بر رخسارم نمی درخشید …
تا آن زمان که تو ناگاه رسیدی:
نقاش دوره گرد فقیری که رنگ زندگی در سینه اش می تپید.
انگشتان رنگیات طرح زندگی من شد
قلبم آینه شد، آسمانی، پرواز کرد و اوج گرفت.
تو بزرگ، تو رها، تو برازنده ی خاک…
با تو
فرصت سبز حیات به درختان صنوبر می خورد
رود از پای صنوبر ها تا معراج می رفت
دست هایت شاخه سبز زندگانی را می داد به من
فرصت ماندن تو اندک بود
فرصت بودن «ما» بی معنا
***
یک نفر دلتنگ است
یک نفر می خواند
یک نفر می گرید
آری من می بینم
آری…
***
یک نفر دیشب مُرد.
چه تفاوت دارد؟
مثل هر روز و هنوز
بلبل از باد بهار، نغمه خوان میگردد.
مادرم می خندد
و قرآن را می بوسد.
و هنوز، در سینه ام می تپد مهتاب…
یک نفر دیشب مرد.
کسی نمیداند، شاید دیشب
از دستان نقاش دورگرد
لغزید رنگ، بر صفحهای سفید…
***
زندگی یعنی: آفتاب می خندد.
کودک هفته ی پیش،
چهچه مرغ بهار،
چکچک رود حیات…
زندگانی جاری است.

/ 14 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Narges

سلام وب زیبایی دارین اگه با تبادل لینک موافقین خبرم کنین[گل]

MitrA

قشنگ بووود مرسی...

mahshid

سلاااام.چرا نیومدی نظر بذاری؟بدووو بیا منتظرما[چشمک]

برج ایفل

امی یه سر بزن به ما...رای دوری نمیره ها!

الناز

slm.azizam webet vegheannnnnnnnnnnnn aleye.mamnoon mi6am ke bhem sar bzani .tnx

الناز

نه عزيزم.مرسي كه اومدي نفس.لينكت كردم يو هم بلينك

النااااز

صدای زنگ تلفن – دخترک گوشی رو بر میداره سلام . کیه؟ سلام دختر خوشگلم منم بابایی! مامانی خونه است؟ گوشی رو بده بهش! نمیشه! چرا؟ چون با عمو حسن رفتن تو اطاق خواب طبقه بالا در رو هم رو خودشون بستن! سکوت بابایی ما که عمو حسن نداریم! چرا داریم. الآن پیش مامانه. ببین عزیزم. اینکاری که میگم بکن. برو بزن به در و بگو بابا اومده خونه! چشم بابا چند دقیقه بعد بابا جون گفتم. خوب چی شد؟ هیچی. همینکه گفتم یهو صدای جیغ مامانم اومد بعد با عجله از اطاق اومد بیرون همینطور که از پله ها میدوید هول شد پاش سر خورد با کله اومد پایین. نمیدونم چرا تکون نمیخوره دیگه !!؟ خوب عمو حسن چی؟ عمو حسن از پنجره پرید توی استخر. ولی پریروز آب استخر رو خودت خالی کرده بودی یک صدای بامزه ای داد نگو! هنوز همونتو خوابیده! استخر؟ کدوم استخر؟ ببینم مگه شماره ****۰۹۱۷ نیست؟ نه! ببخشین مثل اینکه اشتباه گرفتم[نیشخند] small-arch.mihanblog.com

Narges

╬♥═╬ ╬♥═╬ ╬═♥╬..* سلاااااااااااااااااااااااام * ╬♥═╬ ╬═♥╬ ╬♥═╬ * خوبــــــــــی دوست عزیز * ╬═♥╬ ╬♥═╬ ╬═♥╬...*......آپـــــــــــــــــــــــــــم........* ╬♥═╬ ╬♥═╬ ╬═♥╬ ╬♥═╬مــــــــنتظــــــر حضــــــــور قشـــــــــــنگت میبـــــــــاشــــــــم ╬═♥╬ ╬♥═╬ ╬═♥╬ ╬♥═╬♥´¨) ........* ........* ........*

ملیکا

بابا به فکر ما هم باش فک نمی کنی یه ادمی که قلبش با باتری کار میکنه وقتی این شعرای باحالو بخونه یهو قلبش بگیره از هیجان؟هان؟ قشنگ بود مرسی اپم