اواز جنون

من همانند سکوت

من همانند زمان

اندر این کوچه ی پر دغدغه ی مدهوشی

هم نفس با تپش هر وزش باد سحر

شعر دیوانگی را می خوانم

همه سر تاپا گوش

همه دل داده به اواز جنون

همه یک دل ،همه بیزار از عشق

رقص کنان

می خندند

روی دیواره این خانه ی سرد

در دل مرده ی یک دخترک ننگین بخت

نغمه ی عشق،چه تکرار کنان می خندد

و زمان

پای بنهاده در اغوش غریبانه یک کودک زشت

که دراین بستر پر درد

از این تیرگی عشق

و بیماری خود، آه کنان می نالد

من همان کودک دنیای غریبم

من همان کودک زشت

من تنها،من بی کس، آری

من همان کودک مجنون شده ی بیمارم

که در این راه پر از سوز و گداز

در پی عشق غریبانه و مجنونی خود

همه ی خویشتن خویش فراموشم شد

 

مادر من چه کسیست؟

کو ان دست پر از مهرو
محبت که کشد که برسر من؟

وان همه لالایی

که بخوابم راحت

توی تاریکی و این
ظلمت شب

پدر من چه کسیست؟

 

وان همه عشق و محبت
به کجا رفت؟کجاست؟

چیست ان زمزمه ی بهتر
از این لالایی؟

پدر من چه کسیست؟

کیست ان مادر و این
عشق،کجاست؟

بی پرو بال،به تاریکی
شب

چه گرفتار شدم!

به سر کودک خود

می خوانم لالایی

و چه زیبا و لطیف
است

چه تنها و غریب

بازهمدم شده در لحظه
ی تنهایی من

قلم من بشکست

زیر هر ضربه ی
این زندگی پر محنت

من اگر مرگ
بخواهم،به چه کس باید گفت؟

من اگر باز قلم
گیرم و از عشق،نگارم

چه کسی خواهد
خواند؟

کودک من تو بخواب

تا ابد بر
سربالین تو،من می مانم

مادرت من باشم

پدرتو چه کسیست؟

من به تو خواهم
گفت

پدرت را که همان
مردم ان میخانه

که به هریک نام"
انسان" گفتند

تیر،در قلب نهاده،کشتند

پدرتو به کجا
رفت؟نمی دانی هنوز؟

پدرت ان دنیاست.

پدرت دور تر از
هر ظلمی

و نه همدم شده در
سردی اغوش ستم

پدرت دور تر از
فرداهاست.

و تو اکنون،چه
غریبانه سخن می گویی؟

مادرت من باشم

من زمانی چون تو
کودک بودم

که مرا از سر مجنونی
خود، دور تر از ابادی

چه غریبانه رهایم
کردند

غافل از ان که
جنونم ز سرجهل غم انگیز همان مردم بود

که نه رحمی بشود
حاصل بی رحمیِشان

و نه عشقی بشود
همدم هر لحظه ی تنهاییِشان

روح بیچاره ی من
را که همان مردم ان میخانه

که به هریک
نام"انسان"گفتند

تیر،در روح نهاده

مادرت را کشتند

و من
اکنون"مرده"

بر سرکودکی کودک
خود می نالم

و من
اکنون"بی روح"

و من اکنون،نیمه
مدهوش و کمی دیوانه

تا ابد بر سر
بالین تو من می مانم

مادرم را که ز
یادم بردند

پدرم را که چنان
خار و ذلیلش کردند

و غریبانه در ان
روز،به دار اویختند

و تو ای کودک من

بشنو این جمله ی
پردغدغه ی مادر را

که کمی بیش تر از
لالایی ست:

زندگی گر سخت است

تو اگرسخت نباشی
چون کوه

به سهولت شکنی
کودک من

مثل برگی که در
این باد خزان می شکند

گر گریزی به تواز
زندگی پردرد،نیست

تو به غرّانی یک
شیر،در این دشت بمان

و نترس از هر خار

از هر مار

تو قوی باش و
بمان

 تو قوی باش و بمیر.

/ 10 نظر / 7 بازدید
یگانه

............@@@ ............@@@@@@@@@ ...............@@@@@@@@@ ....................................@@ ....................@@ ....................@@@ ....................@@@ ....................@@@ ....................@@@ ....................@@@ ......................@@ .................................................. @@@...............................@@@ @@@................................@@@ @@@@@@@@@@@@@@@@@ ...@@@@@@@@@@@@@@ ..................@@...@@ ..................@@...@@ ......................@@ ......................@@ ............................ ...............@@@@ .............@@.......@ ................@@@@@@ ............................@@ ............................@@ ............................@@ ............................@@ ............................@@ ............................@@ ............................@@ ..............................@

پریسا

سلام به دوست خوبم.منم اومدم سر زدم. حتما بیا که کلی مطلب آپدیت کردم

پریسا

سلام, یارانه های عید هم اعلام شد,خبرهای جدید رو می تونی توی سایتم بخونی. راستی عید شما هم مبارک پیشاپیش

پریسا

دآیا می دانستید که سایت من به روز ترین سایت ایران است[لبخند]. بازم سر زدم بدو بیا

شهرزاد مامان حسین

سلام الهه جان. چشم. اگه خودش موافق باشه و بخواد قصد داریم بفرستیمش. شاد باشی بانو.

پریسا

خیلی خیلی خیلی خیلی ازت ممنونم که بهم سر زدی. اما به حضور سبزتان بازم نیازمندیم. بدو که کلی مطلب جدید دارم

mahshid

دنیا پر از تباهی است، نه به خاطر وجود آدمهای بد، بلكه به خاطر سكوت آدمهای خوب.....!!!خعلی قشنگ بود.[خوشمزه][شوخی]

یگانه

...ღ♥ღ ..ღ♥ღ ..ღღ♥ღ♥ღ♥ღ♥ღ♥ღ ...ღ♥ღ♥ღ♥ღ♥ღ♥ღღ .......................ღ♥ღ ...........ღ♥ღ...ღ♥ღ ...........ღ♥ღ ...........ღ♥ღ.........ღ♥ღ.....ღ♥ღ ...........ღ..ღ♥ღ.......ღ♥ღ.....ღ♥ღ ...........ღ......ღ♥ღ.....ღ♥ღ.....ღ♥ღ ...........ღ♥ღ♥ღღ♥ღღ♥ღ♥ღ♥ ......ღ♥ღ ...........ღ♥ღღ♥ღ♥ღ♥ღღ♥ღღ♥........ღ♥ღ ....................................................ღ♥ღ ..........................@@..@@.............ღ♥ღ ..........................@@..@@.............ღ♥ღ ..............................@@................ღ♥ღ ..............................@@...............ღ♥ღ ...............................................ღ♥ღ[لبخند]

برج ایفل

قابل میدونی و بدت نمیاد از ما یه سر بزن!! راه دوری نمیشه،جزامی هم نیست وبلاگم بگم بگیری چون خیلی وقته اپیدمی شده!!!

نفرت از عشق

زندگی گر سخت است و تو اگر سخت نباشی........ زیبا بود... الهه جان شعرات قشنگه.... سعی کن حالو هواتو بیاری تو شعرای شاد....