خواب عجیب

یه بار خواب دیدم که توی مکه هستم.(من تاحالا مکه نرفتم)

تویه جای مرکزی.مثل کعبه.

قیامت شده بود.

جلوی من صدها خمیر نون بود.

این خمیرایی که گردشون کردن اماده است که بره توی تنور.

ویه عالمه سطل رنگ.از قرمز قرمز گرفته تا نارنجی،نارنجی کمرنگ...سز کمرنگ...سبز پررنگ،سبز چمنی.

از قرمزقمرز تا سبز سبز.

و همین طور یه دیگ خِیییییییییییییلی بزرگ.

یه ندایی به من گفت که الهه،امروز روز قیامته.در تقسیم ادما بین بهشت و جهنم به من کمک کن.هرخمیر در واقع یه انسانه.

هرخمیر رو با توجه به کارهای خوب و بد اون انسان به همون میزان با رنگ سبز و نارنجی و قرمز و...مخلوط کن.سبزها مال خوبی ها و قرمز ها(نارنجی و زردو...)برای بدی ها.

خیلی عجیب بود.انگار من میدونستم هر انسانی چه کار های خوبی و بدی کرده.

بعدشم اون ندا گفت که بعد از مخلوط کردن هرخمیر با رنگ ها اونو بندازم توی دیگ که در حال جوشیدن بود.

کاملا میدونستم که سبزترین رنگ برای حضرت محمده و قرمزترین رنگ برای شیطانه.

شروع به تقسیم بندی کردم.صدها خمیر رو با رنگ ها مخلوط کردم و انداختم توی دیگ.جالب اینجا بود اونایی که قرمز و نارنجی و... بودن میرفتن طرف چپ و اونایی که سبز بودن طرف راست.یکی دوبار پام خورد به طرف چپ و ابش خیییییییییلی داغ بود.اما اب طرف راست خیلی ملایم و خوب بود.مثل اب معمولی اشامیدنی-اب شیر-

تقریبا همه شونو تقسیم بندی کردم.بعدش گفتم خدایا دیگه خسته شدم.و کنار همه ی اون بندوبساط دراز کشیدم!

ده نفر دورم حلقه زدن.بینشون فقط تونستم مادر خودم و زن داییم رو تشخیص بدم که کنارم وایستادن و کمک کردن تقسیم بندی تموم بشه.البته این خواب مال چندین ماه پیشه.دوسه بارهم اشتباه رنگارو قاطی می کردن و من پا میشدم تذکر میدادم و درستشون می کردم.

یادم میاد صبح که بیدار شدم به خدا تا چند ساعت همین طوری گیج و منگ به یه جا زل زده بودم و هی با ناباوری سرمو تکون میدادم!

/ 3 نظر / 5 بازدید
اشکان

سلام.خسته نباشی.از وبلاگت دیدن کردم.راستی کلی عکس جالب تو وبلاگم گذاشتم.اگه دوست داشتی یه سری بزن و راجع به عکسا نظر بده.اگه شد بنویس که چه عکسای دوست داری تو وبم بذارم یا اگه ایرادی دیدی واسم بنویس.منتظرم.ممنون.

پارمیدا

چه باحال!!!!! ایول!!!! من یه خواب یددم...بیخیال زیادی یه جوریه![نیشخند]

میترا

عجیب بود من یه شب خواب خون اشام دیدم خیلی ترسناک بود بعدوقتی بیدار شدمحدود سه چهار دقیقه از جاو جم نخوردم دارم دیوونه میشم [کلافه]چون من بیشتر خواب هام برام اتفاق میفته به هیچ کس نگفتم حتی مامانم فقط به یکی ازدوستام اینقدر میترسم[نگران]