انشای نمازمن

سلام.امروزمیخوام واستون یه انشابذارم.نوشته ی خودمه.نیشخندامسال بااین نوشته تو استان اول شدم.حتتتتتتتتتمانظربدینا.البته خیلی منوباسطح بالامقایسه نکنین،باباهنوزبچه ام.نیشخند

به هرحال موضوع انشا"اولین نمازمن"بود.حالاشماباانصاف کامل قضاوت کنین.

درنمازم خم ابروی توبایادامد

                        حالتی شدکه محراب به فریادامد

ازمن اکنون طمع صبرودل وهوش مکن

                        کان تحمل که تودیدی همه بریادامد

به خاطرمی اورم.اری،به خاطرمی اورم روزی که مادرم مرانزدخودخواند.بامهربانی دستی برگیسوانم کشیدوگفت که بایدنمازبخوانم.سربردامن مادرگذاشتم وسیل اشک شوق ازدیدگانم جاری شد.سرانجام زمان موعودفرارسیده بودومن می توانستم نمازبخوانم.سرانجام فرمان معبودی که باتمام وجودستایشش می کنم فرارسیده بود.فرمانی که مرابه ستایش وپرستش پروردگارمهربانم فرامی خواند.

سجاده ام کوچک بودولی برای من زمینی بوداستواروجاودان،که می دانم هرگززیرپایم راخالی نخواهدکردومعشوقی که می دانم هرگزمراتنهانخواهدگذاشت وما،تاابددوش به دوش یکدیگربه پرستش خدای یگانه بپردازیم.

مهرمن تکه ای ازخاک بود،ولی دیدگان کوچکم ان رااینه ای می دیدندکه سیمای حسین(ع)دران نهفته است وهمواره به من لبخندمی زند.چادرکوچک وسپیدم چون مادری مهربان،هردم مرادراغوش می گرفت وتسبیح زمردینم،درمیان دستان کوچکم چون مرواریدی گران بهامی درخشیدومرادراین نیایش سرشارازشکوه وجلال همراهی می کردو...و...هرگزنخواهم توانست احساسم رادرموردنمازبیان کنم!حتی دراین لحظه که سال هاازان روزپرشورگذشته است،بایاداوری ان لحظه ی بی همتا،سیل اشک ازدیدگانم سرازیرمی شود.نمازبرای من یاوری بودکه دستانم راگرفت ومراکه تنهاوسردرگم بودم،ازگذرگاه دردورنج وسختی عبورداد.

این اولین نمازمن بودومن،هرگزان رافراموش نخواهم کرد.هرگز.

 

 

توجه:خواهشمنداست که ازاثارمن که شامل سروده هامن ودل نوشته هامی شودکپی نکنید.(حتی باذکرمنبع)عینک

 

/ 2 نظر / 5 بازدید
قلب کوچولو

سلام دوست عزیز انشای خوبی بود؟!! راستی شما اهل کدوم استانید؟!! آخه منم تو سطح منطقه اول شدمء5شنبه مسابقات استانی دارم واسم دعا کنید امیدوارم تو مسابقات کشوری امسال(مشهد)ببینمتون خوشحال میشم به منم سر بزنید یاعلی...

فرناز

سلام خیلی قشنگ بود به منم سر به زن [گل]